شاهان ایران زمین

شاهان ایران باستان

• کوروش کوچک که بود

  • کوروش کوچک برادر اردشیر دوم وفرزند داریوش دوم بود
  • با این که داریوش فرزندش اردشیر را به جانشینی خود برگزیده بود
  • پس از مرگ او در دربار بر سر جانش شاه در گیریهایردرباری بزرگی
  • پدید آمد :پریساتیس ملکه ی مادر که جدا از قساوت قلب زنی مدبر بود
  • و نمی توانست در اندیشه مصلحت دربار نباشد بر این باور بود که پسر
  • دیگرش یعنی کوروش کوچک برای به دست گرفتن زمام امور مناسبتر
  • است و آبشخور این باو پیوندی با مهر مادری نداشت به نظر او کوروش
  • کوروش کوچک هم از نظرلیاقت وکیاست بیشتری برخوردار بود و هم بر
  • خلاف اردشیر زمانی متولد شده بود که داریوش به فرمانروایی رسیده بود
  • گزنفون مورخ یونانی که  کوروش کوچک را باکوروش بزرگ مقایسه کرده
  • وآنابازیس مهمترین اثر خود را بر اساس زندگی کوچک تالیف کرده است
  • نشان میدهد که برداشت ملکه ی مادر از لیاقت و کیاست وهمچنین شجاعت کوروش
  • چندان بی دلیل نبوده است. او مینویسد که کوروش در نبرد با دشمن به همان اندازه
  • دلیربوده ک به هنگام شکار.او در قلمرو خود به شدت با بی نظمی مبارزه
  • می کرد و جا به جا می شد به اشخاصی برخورد کردکه عضوی ازبدن خود را به دلیل
  • تنبیه ناشی از بی نظمی از دست داده بودند ودر همه ی سرزمین هایی که زیر نظر
  • کوروش بودند امنیتی وجود داشت که نظیر آن در مشرق زمین سابقه نداشت.
  • به ویژه خوش قولی و بخشندگی وسخاوت کوروش زبانزد دوست ودشمن بود.
  • قضاوت گزنفون که آشنایی نزدیکی با کوروش داشت نمیتواند دور از حقیقت باشد
  • با این همه داریوش ارشک بانام اردشیر دوم در سال405 پیش از میلاد زمام امور
  • رابه دست گرفت. مهمترین دلیل فراخوانی کوروش از آسیای صغیراز سوی پدر
  • این بود که او با نزدیک شدن به پایان عمر خود ازآن بیم داشت که کوروش به فرمانروایی
  • برادرش گردن ننهد و میخواست که به هنگام مرگ هر دو مدعی را در کنار خود داشته باشد.
  • در این باره این گمان را میتوان داشت که با بیمار شدن شاهاحضار کوروش به سیاست
  • پریساتیس بوده است تابتواند به محض یافتن فرصت مناسب اسباب تخت نشینی او را قرا هم آورد
  • ادامه دارد...

   + مهدی گل آقا ; ٦:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۱٩
    هدیه های شما()

تخت جمشید


در تصاویر حکاکی شده، بر سنگهای تخت جمشید هیچکس عصبانی نیست. هیچکس سوار بر اسب نیست. هیچکس را در حال تعظیم نمیبینید. هیچکس سر افکنده و شکست خورده نیست، هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست، و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد. از افتخارهای ایرانیان این است که هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است. در بین صدها پیکره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یک تصویر برهنه و عریان وجود ندارد، برای ایرانیان عزیز بگو تا یادمون بمونه چی بودیم. در صد سال گذشته تخت جمشید، و اطراف آنرا کاملا گشته، و کاوشهایی توسط گروه های مختلف باستان شناسی صورت گرفته، و پرس پلیس دروغی پیدا نشده است. دشمنان خواسته اند از ایرانیان روی کاغذ انتقام بگیرند، این شهر خیالی را ساخته اند، که پاسخ به آتش زدن آتن را بگیرند، و با حماقت بعضی تاریخیهای ما تو این یکی دو قرن موفق بودند. جایی که شهر نبوده، پایتخت هخامنشیان هم نبوده است. چون پایتخت نبوده ارگ یا کوی شاهی هم نداشته، که دورش سه ردیف دیوار بلند ساخته باشند. این دروغها را هم نیافتند. یونانی ها در تخت جمشید اسیران کدام جنگ بودند، و چگونه اسکندر در گرما گرم جنگ به آنها لباس بخشید، و کلی دروغ دیگه. کدام احمق است آنهمه دروغ در باره غنائم و حمل آنها را باور کند. آتش سوزی در تخت جمشید به دست اسکندر، و یا هر کس دیگر دروغ بسیار بزرگ است. آن نویسندهای بیسواد، که قرنها بعد کتاب پیروزی مقدونیها را نوشته اند، از تخت جمشید شناخت نداشتند، و نوشته اند که بیشتر قصر از چوب سدر بوده که درست نیست، تخت جمشید را در سنگ، و روی سنگ و با سنگ ساخته بودند، و آتش سوزی دروغ است، و از نظر علمی کاملا رد میشود. سنگ آهک کربنات کلسیوم caco3 است که زیر فشار یک آتمسفر، در گرمای 894 درجه با گرفتن 391 کالری گرما، هر گرم، میپزد و به 44 درصد co2 و 56 درصد cao تجزیه میشود. گاز co2به هوا میرود و آهک زنده cao میماند. آهک زنده با آب ترکیب شده، آهک شفته ca(oh)2 میشود، و 280 کالری گرما از هر گرم آزاد میگردد. بعضی از البسه و فرش و اشیاع یافته شده درتخت جمشید، متعلق به آن دوره نمی باشد، و از نظر علمی غیر ممکن است، در طول تاریخ چند صد سال گذشته ، عشایر و چوپانان از آن مکان استفاده میکردند، و برای امورشان آتش اندک هم می افروختند، و این تعداد اشیاء از نظر فنی متعلق به آنهاست. جویندگان گنج در طول زمان از این مکان را تا توانسته برده اند. دانستن تاریخ میتواند برایمان گنج باشد. بپرسید و نظر بدهید.
احمقها نوشته اند، که پرس پولیس پایتخت پارسیان را به غارت بردند، و آتش زدند. پرس پولیس، اسم من در اری خودشان قرنها بعد از زمان داریوش است، مثل بقیه اسا می الکی دیگرشان. تخت جمشید، نام امروزیست هنوز کسی نمی داند، درآن زمان چه نام داشته، تا آینده علم بشری و تاریخی پیدا کند. تخت جمشید آب نداشت که پایتخت باشد، یه رود کوچک سیوند از 10 ــ 12 کیلومتری آن می گذرد، که 2500 سال پیش عقلشان می رسید، که بروی این رود سد نسازند، چون میدانستند، آب در پهنای زیادی گسترده میشود، ودر گرما و خشکی، تبخیر بالا آب باقیمانده شور میگردد، و نه قابل کشاورزی و نه شرب میشود، فقط محیط زیستو خراب میکنه. تقریبا و بد تر از سد پانزده خرداد، که قبلا داستانش را در روزنامه نوشته ام. در گذشته، تمام پایتختها را در کنار رودهای بزرگ و پر آب بنا می کردند. تخت جمشید یک پرستشگاه نیمه تمام بود، در آن دوره و زمان از تمدن فکری بشری، آدمای ایرانی چیزی شبیه شاه پرست بودند، و این بنا نیز به این منظور و تقریبا، مشابه جا های دیگر ولی با عظمت بیشتری ساخت شده بود، و هر گز تکمیل نشد، و هـرگز غـارت و آتش نگرفته. پیشرفت عقلی آدما باعث پیدایش دینهای اولیه شد، روشنفکران آنها پارتیان را آوردند. و همین تکامل فکری تا امروز با نوسانات مختلف ادامه دارد، و تا آخر حیاط بشری ادامه خواهد داشت. امروز مهمترین مسئله رشد فکری اینه که، درباره همه چی فکر کنیم، فکر کنیم این موضوع چگونه است، و آیا اقعیست؟ واقعیت چگونه میتواند باشد؟ یا هر زرق و برق داری، و چرت و پرتی، که خارجیها و دشمنان ایران گفتن و نوشتن درسته؟، وقتی به کتابهای درسی مینویسم این اسکندر دروغه، میگویند، غیر از این که نوشته اند چیزی نمی دانیم! آیا آنها به این دروغها شک دارند، و مطرح میکنند و واقعی جا می زنند؟ آیا آنها می خواهند، کسی به واقعیت اسکندر فکر نکند؟، آیا می خواهند توانایی فکر کردن به دروغهای تاریخ و اسکندر ها را سلب کنند؟.
درک این مسئله خیلی سا ده ا ست. از قدیم شنیده ایم دروغ هر چی بزرگتر باشه .......
این دروغ نویسا یا چاخان گوها یا خالی بندها، میگن اسکندر و چنگیزشان قبر ندارن! چون، خیلی مهم بودن!، ما میدونیم همه شاها و حاکمان و همه قبری دارن، غیر از سه نفر اسکندر و چنگیز و هیتلر، یه چیزایی از هیتلر پیدا کردن ولی اون دو تا نبودن.
 

   + مهدی گل آقا ; ۱:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱/٢٩
    هدیه های شما()